راز شقایق

سه‌شنبه ۳ تیر ۱۳٩۳

این روزها ...

 

 

این روزا برای من روزای صله ی رحمه ...

دوستان قدیمی  !

همکلاسی های قدیمی !

بلاگ نویس های قدیمی !

خلاصه دنبال قدیمی هام ...

چقدر خوش میگذره وقتی خاطرات و مرور میکنم ...

 



پيام هاي ديگران ()



سه‌شنبه ۱۸ مهر ۱۳٩۱

... بدون شرح ...

 

نمی بینی مرا

ندیده می‌انگاری ام 

چون هیچ، چون تهی 

نخند ! ... 

من دیگر بزرگ شده ام 

عشق تو بزرگم کرده 

  صبور ، پر تحمل 

تا بی تفاوتی ات را تاب بیاورم 

باید بزرگ باشم 

چون بی نهایت به توان بی نهایت 

تا تو با هر قانونی که خواستی حد بگیری از من

                              باز هم بی نهایت باشم 

تو مشتق بگیر نازنین 

من بی نهایت شده ام 

عشق تو بی نهایتم کرده 

دیگر کاری از دست من و تو ساخته نیست 

تو عشق مرا مشتق بگیر نازنین 

من بی نهایت عاشق می‌ مانم 

                            تا ابد...

 

 

 


پيام هاي ديگران ()



یکشنبه ۱۱ تیر ۱۳٩۱

آبشار برگ جهان

 

سلام!
حال همه‌ی ما خوب است
ملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور،
که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گویند
با این همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم
که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد و
نه این دلِ ناماندگارِ بی‌درمان!

ببین انعکاس تبسم رویا
شبیه شمایل شقایق نیست!

یادت می‌آید رفته بودی
خبر از آرامش آسمان بیاوری!؟

 نامه‌ام باید کوتاه باشد
                            ساده باشد
                       بی حرفی از ابهام و آینه،
                               از نو برایت می‌نویسم 
                                                       حال همه‌ی ما خوب است 
                                                  اما تو باور نکن ...

 

                                                                                           "سید علی صالحی"

 

در تاریخ 26/3/91 به اتفاق یک تیم 7 نفری با هماهنگی آقای شجاعی راهی لواسان شدیم برای دیدن 2 آبشار ..  

آبشار نارون ( در کنار جاده ) در انتهای جاده لواسان ابتدای جاده منتهی به روستای افجه می باشد .

و آبشار برگ جهان در ارتفاعات روستای برگ جهان  ...

 و شروع یک روز پر خاطره !!!

 

 آسمان صاف و هوا بسیار دلپذیر

و خط سفید وسط جاده  ...

ابتدا برای دیدن یک سنگ قبر قدیمی و درختی کهن وارد روستای افجه شدیم .

 روستا پر بود از عطر دل انگیز یاس

 

 و این سنگ قبر قدیمی در روستای افجه که روی دیوار نصب شده بود .

 این هم یک درخت با قدمت 400 ساله

 کوچه های روستا

 روستای برگ جهان در ضلع شمال غربی لواسان بزرگ،

در دامنه جنوبی رشته کوه البرز واقع شده‌است.

 

شقایق !!! ...

 

 

طول مسیر روستا تا آبشار پر بود از این گلهای متنوع

و درخت های میوه

 

 

 

 گل قاصدک

 

دوستان در حال آواز خواندن !!!

 رودخانه برگ جهان، از ارتفاعات اطراف روستای برگ جهان سرچشمه می‌گیرد .

برگ جهان از جمله روستاهای قدیمی منطقه لواسانات است .

 

 در طول مسیر مجبور بودیم چندین بار از رودخونه عبور کنیم که باعث شد به خاطر افتادن توی آب کلی بخندیم !!!

راستش روی یکی از سنگها جلبک بسته بود و باعث شده بود سنگ لیز بشه .

جاتون خالی پریدن رو سنگ همانا ... شنا کردن توی آب رودخونه همان !!!نیشخند

قهقههقهقههقهقهه

 

 این هم آبشار زیبای برگ جهان

 

این الاغ حیوونکی خیلی گرسنه بود ! بچه ها که بهش غذا دادن کلی ذوق زده شد .

 آرامگاه امامزاده اسماعیل در ضلع غربی روستا و در دامنه شرقی تپه‌ای معروف به تنگل‌خانه واقع شده‌است . " منبع ویکی پدیا "

درب ورودی امامزاده اسماعیل

عکس از سایت  رنگین کمان

 از همه ی دوستانی که در این برنامه بودن

و باعث خلق یک روز خاطره انگیز شدند ممنونم ...

------------------------------------------------------------

راههای دسترسی روستا: برگجهان دارای دو راه دسترسی می‌باشد. راه اول از طریق تهران - شهر لواسان- نارون-هنزک-افجه و سپس برگجهان و راه دوم از طریق تهران - جاجرود-سد لتیان-نیکنامده-برگجهان راه اول اسفالته و راه دوم نیز اسفالته می‌باشد که در بخش اخر نیاز به بازسازی دارد. فاصله برگجهان از تهران حدود ۴۰ کیلومتر می‌باشد.( منبع ویکی پدیا )

آبشار برگ جهان در شمال شرقی روستا یکی از جاذبه های گردشگری برگ جهان میباشد. این آبشار در مسیر صعود به قله های سرسیاه غار (سیاه چال ها) قرار گرفته و همچنین مقصد طبیعت گردانی است که به قصد پیاده روی و کوه پیمایی به این روستا عزیمت میکنند. ارتفاع آبشار برگ جهان از سطح دریا حدود 2200 متر بوده و برای رسیدن به آن به 1 تا 1.5 ساعت پیاده روی از روستا (در مسیر عمومی پیاده روی) نیاز است. نقشه دسترسی   (منبع : وبلاگ کوهنوردی ... نشاط زندگی )

 

 

 


پيام هاي ديگران ()



سه‌شنبه ٢۳ خرداد ۱۳٩۱

گفته بودم دلم برایت تنگ شده است !!!؟؟؟

 

.... 

مبادا پشت نبودنهایت تنهایم بگذاری ،

من هنوز به همه تنهائیم عادت نکرده ام ...

نگاه کن !


تنم از درد یخ می زند و چشمهایم از اندوهی گسترده تاول ،

و باز میان تمام لحظاتم تو را تمنا می کنم ...

تا دستهایت را روی گونه هایم بگذاری ،

 میان خیالی که همیشه خالی مانده است .

و من چقدر دلم گرفته است از توئی که همیشه هستی !

 با خاطراتی که دست از سرم برنمی دارند تا در غربت این چاه بی نشان

به تنهائیم عادت کنم ...

چقدر دلم برای همیشه بودنهایت تنگ شده !!!

برای صدائی که هرروز چشم به راهش بوده ام !!!

 و برای دستهائی که ادامه اش به قلبم می رسد تا احساسم کنی !!! 

و افسوس که فاصله ها بی رحم اند ، بی رحم و طغیان گر .

بگذار دوست داشتنهایم را بگریم ...

مثل همیشه هائی که بغض کردم و گریستم ،

 مثل همیشه هائی که خواستم سر روی شانه هایت بگذارم و بگریم .

همیشه هائی که خواستم ولی نبودی .

مثل امروز که می خواهمت ولی نیستی  !!! ....

 


پيام هاي ديگران ()



چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩۱

روستای شهنه کلا

 

روز سه شنبه 5/2/91 بالاخره اولین سفر در سال 91 مهیا شد .

از اول سال هر برنامه ای میریختم به دلایلی کنسل میشد اما بالاخره طلسم شکست .

به همراه خاله و شوهر خاله و 2 فرزندشون رفتیم روستای شهنه کلا !

شهنه کلا، روستایی است از توابع بخش دابودشت شهرستان آمل در استان مازندران .

این روستا در دهستان دشت سر قرار دارد .

 

جایی که ساکن شدیم یک طرف جنگل بود و سمت دیگه شالیزارهای برنج

 

 شبنم ها روی تار عنکبوت

 

 

نمی دونم چرا این پروانه ی زیبا پرواز نمیکرد !ناراحت

 

  هر کاری کردیم نگذاشت سوارش بشیم ! ناراحت

 

 این هم پسر خاله ی شیطون و مهربون مابغل

 

 

 

 

 این هم آسمان ابری که من دیوونه ی این هوا ام  ...

 

 


پيام هاي ديگران ()



سه‌شنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩٠

پرنده

  ... 

پرنده گفت:"چه بوئی،چه آفتابی،آه

بهار آمده است

و من به جست و جوی جفت خویش خواهم رفت."

پرنده از لب ایوان پرید،

مثل پیامی پرید و رفت

پرنده کوچک بود...

پرنده فکر نمی کرد...

پرنده روزنامه نمی خواند...

پرنده قرض نداشت...

پرنده آدمها را نمی شناخت...

پرنده روی هوا

و بر فراز چراغهای خطر

در ارتفاع بی خبری می پرید!

و لحظه های آبی را

دیوانه وار تجربه می کرد...


پرنده، آه فقط یک پرنده بود ...


" فروغ فرخزاد"

...

قلبچهارشنبه سوری مبارکقلب

000

 


پيام هاي ديگران ()



سه‌شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩٠

دلتنگی ...

 

...

من با نخستین نگاه تو آغاز شدم…

      و با آخرین نگاه تو به پایان رسیدم........

      چگونه از آغاز به پایان تو عادت کنم...!؟

      آخ... که چقدر بیزارم از عادت ...!

      باید بروم دیگر مجالی برای درنگ نیست....

      "ساده تر نیست در آغوش عطش جان بدهم             تا به سرچشمه سوزان تو عادت بکنم! ؟

      ای دل غمزده دیری ست که عادت دارم                  به سخنهای پریشان تو عادت بکنم !"

      از این همه دل بستن خسته ام....

      خسته ام از این همه التهاب عشق بی پایان...

      چقدر خسته ام از این بی تو بودنی که پایان ندارد...

      می دانی رفیق ... غربت غمگینی روز دیدار را با تمام وجودم حس کردم...

      دلتنگ تر شدم ... بی تاب تر شدم...

      بیقرارتر ... بیقرارتر ... بیقرارتر....

      بعد هم من ماندم و خودم ! ... من ماندم و این همه بیقراری...

     و گاه و بیگاهی که به نگاهت چنگ می انداختم !

      می دانستم از کهنگی نگاهم همه را خوانده بودی ! می دانستم...

      من مانده ام و ...

                             بگذریم !!!

      باورت می شود، قصه تمام شده باشد و من مانده باشم و هیچ ؟

      تو می دانی که چه شد من ماندم و این همه سکوت ؟

      چه شد که من ماندم و این همه دلتنگی........؟

      من ماندم و این همه سرگردانی ؟

      تو می دانی چرا هر چه این نگاه میبارد، این بغض سبک نمی شود !!!!!!؟؟؟؟؟؟

  ............ 

      مجالی برای ماندن نیست باید بروم ...تا دور شوم از این همه سر در گمی...

      ای رفیق...!!!

      و تو ندانستی روایت دل من را...

      که چطور روح طوفانی من ، به مهمانی دل دریا زده ام رفت...

       و زورق چشمان تو شد......

      کاش می دانستی...

      من اندیشه و احساس تو را خوب دریافتم...

      آخرین نگاه تو تا اعماق دلم رخنه کرد...

      در سایه سنگین نگاه خسته و خیس تو ،  دریافتم که ماندن جایز نیست ... باید بروم....

      باید بروم و خزان سرد خاطره ها را بسپارم به دست باد...

      می شود !!؟؟؟؟

      آه... دل به دریا باید داد ... تا به سوی غربت دل روان شود...!

      رفیق نیمه راه من...!

      بی تو چقدر خالی ست این دقایق من...

      روزهای بی تو بودن می گذرد ... اما ... سخت !

      هرچه می گذرد سخت تر می شود ... بی تو !!...

      لحظه های بی تو بودن را در گوش شب نجوا می کنم...

      بی تو به طعم تلخ انتظار می گذرد...

      من از آغاز  همراهت سفر کردم...

      مرا به ساحل باران ببر ، دلم تنگ است....

      دلم تنگ است ....

                          دلم تنگ ....

 

       


پيام هاي ديگران ()



یکشنبه ٦ آذر ۱۳٩٠

سنگچال و فیلبند

غروب پنج شنبه 12 /8/90  به اتفاق گروه 20 نفری به سرپرستی آقای شجاعی عزیز 

به سمت روستای سنگچال  و جنگل فیلبند حرکت کردیم .

 سنگ‌چال روستایی است از توابع بخش مرکزی شهرستان آمل در استان مازندران .

این روستا در دهستان چلاو  قرار دارد .

شب در منزل جناب آقای محمودی

جمعه صبح به سمت ارتفاعات فیلبند به راه افتادیم .

 

 

 

سرخس عقابی

اینجا جا داره از راهنمایی و توضیحات حین برنامه آقای اسکندی مهربان تشکر کنم .

 

این درخت رو که می بینم یاد اون عکس تکی می افتم !!!!

فکر کنم تنها عکس تکی ای باشه که توش 15 نفر دیده می شه .

 

ازگیل کوهی ( خیلی خوشمزه بود ) خوشمزهخوشمزهخوشمزه

 

 

و من در جاده به انتظارت نشسته ام ! اما تو ...

نه از جاده می آیی

و نه از یاد من می روی ...

 

 

 

این پیچ و خم جاده واقعا دوست داشتنیه !

 

 

این کبوتر توی قفس تنها بود .

استراحتی کوتاه در حسینیه

خداحافظی با منزل زیبای آقای محمودی

 

از همه ی دوستانی که تو این برنامه بودن به خاطر تمام خوبیها ، محبتها

و شیطنت هاشون که باعث شد خیلی خوش بگذره ممنونم !‌

 

 


پيام هاي ديگران ()



شنبه ٢۸ آبان ۱۳٩٠

یک آرزو برای تو ....

با تو هستم آری !  

آرزوی قلبی من سعادت و خوشبختی برای توست !

 

 

پیوندتان را با تقدیم هزاران گل سرخ تبریک میگویم و زندگی پر از عشق و محبت را برایتان آرزو میکنم.

 

 

 

همین ! .........

 

 


پيام هاي ديگران ()



یکشنبه ۱٥ آبان ۱۳٩٠

روستا و آبشار شاهاندشت

  

زندگی رسم خوشایندی است ...

 

در 22مهر 90 به ارتفاق یک گروه 9 نفری به سمت روستای شاهاندشت

 و آبشار شاهاندشت واقع درکیلومتر ۹۶ جاده هراز

(در ۶۵ کیلومتری شهر آمل)حرکت کردیم .

 

توقف برای صبحانه

 

در بین راه برای دیدن چشمه ای گوگردی در آب اسک توقف کوتاهی داشتیم .

 

 

 

 نمای دوری از دماوند

 

 

 

ابتدای روستای شاهاندشت - که در ارتفاعی بالاتر آبشار شاهاندشت قرار داشت و بالاتر از آن قلعه ی ملک بهمن  

 

 

 آبشار 3 طبقه و زیبای شاهاندشت

طبیعت رنگارنگ پاییز 

 

قلعه ملک بهمن  

 

 

 

 

 

بعد از بازدید از شاهاندشت بعد از تونل وانا به سمت شکل شاه حرکت کردیم . و این اثر تاریخی به هیجانات آن روز افزود .

شکل شاه 

 

 

 جای همه ی دوستان خالی بود !‌

 


پيام هاي ديگران ()






.::صفحه اصلی::. .::آرشیو::. .::پست الکترونیکی::.





گولی منگولی

کویر

الدورادو

نامه های خط خطی

ایران سرزمین من

سفر در طبیعت ایران

دیر تش باد

وصله پینه

شبیه خودم

پرسه بر زمین

ایران را بگردیم

راز کوه

میراث ارتباطی

شاعری در اتاق مجازی

ج مثل جوانی

سفرهای عاشقانه در طبیعت بکر و زیبای ایران

دوچرخه سواران کلهر

بزرگترين برج ساز

بزرگ فیلسوف کوچک

دئنا

کوهنوردی ... نشاط زندگی

امید ترابی

قلم و کاغذ و احساس

من و تنهایی

سرخپوستی که تنها نیست

بنده خدا

دیوانگی های من

سلامي چو بوي خوش آشنايي

راهنمای سفر به بهشت

اودلی سوز اورکده یانار

ندای عشاق

سوز عاشقان

زن آدم نیست ، حواست !

رویایی از تو

خواب و رویا

کوچولونویسی های یک ماهیگیر

یادداشت هایی از جنس یک دانشجو

باران پاییزی

کوروش بزرگ

دل نوشته

لبخند،نیشخند،زهر خند

خودکار کمرنگ

تی تی

پارسا

شبگرد تنها

سکوت باران

تمام رویاهای من

شراب ازلی

برادران سايكلتوريسم

وبلاگ دماوند



Designed By DPT