راز شقایق

چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸٥

تو می آيی ...

 


 


تو می آيی !


می دانم که می آيی ...


ترا ديشب از لحن عجيب بغضهايم خوب فهميدم ...


ترا بی وقفه از باران پاک چشمهايم سير نوشيدم ...


تو می آيی !


می دانم که می آيی ...


و بر ابهام يک بودن ٬ نگين آبی احساس می بندی .


و از تکرار پوچ لحظه های سرد تنهايی


برابر نبض پرکار شکفتن می نشانی ...


تو می آيی !


می دانم که می آيی ...


که پروانه نشانت را ميان قاصدکها ديد


ميان قاصدک هايی که از من تا نهايت دور می شد ...


تو می آيی و من را از نگاه سرد آئينه


شبيه دختری از جنس يک پرواز


ميان گرمی دستان پرمهرت


دوباره ٬ باز می گيری ... 


تو می آيی و من اين را


شبيه حجم يک بوئيدن مطبوع از آواز اقاقی های سرگردان !


شبيه يک قنوت سبز


ميان برکه ای عريان ٬


دوباره ٬ خوب ٬ فهميدم !


تو می آيی !


می دانم


و می دانم که می آيی ...


و من را در حريم امن چشمانت ٬ به آرامش ٬


به فردايی پر از شوق و تپش های مقدس !


می رسانی ...


تو می آيی !


خوب می دانم که می آيی ...


 


                                           مهين رضوانی فرد


 


 


پيام هاي ديگران ()






.::صفحه اصلی::. .::آرشیو::. .::پست الکترونیکی::.





گولی منگولی

کویر

الدورادو

نامه های خط خطی

ایران سرزمین من

سفر در طبیعت ایران

دیر تش باد

وصله پینه

شبیه خودم

پرسه بر زمین

ایران را بگردیم

راز کوه

میراث ارتباطی

شاعری در اتاق مجازی

ج مثل جوانی

سفرهای عاشقانه در طبیعت بکر و زیبای ایران

دوچرخه سواران کلهر

بزرگترين برج ساز

بزرگ فیلسوف کوچک

دئنا

کوهنوردی ... نشاط زندگی

امید ترابی

قلم و کاغذ و احساس

من و تنهایی

سرخپوستی که تنها نیست

بنده خدا

دیوانگی های من

سلامي چو بوي خوش آشنايي

راهنمای سفر به بهشت

اودلی سوز اورکده یانار

ندای عشاق

سوز عاشقان

زن آدم نیست ، حواست !

رویایی از تو

خواب و رویا

کوچولونویسی های یک ماهیگیر

یادداشت هایی از جنس یک دانشجو

باران پاییزی

کوروش بزرگ

دل نوشته

لبخند،نیشخند،زهر خند

خودکار کمرنگ

تی تی

پارسا

شبگرد تنها

سکوت باران

تمام رویاهای من

شراب ازلی

برادران سايكلتوريسم

وبلاگ دماوند



Designed By DPT