لحـظه ی وداعـمون اون روز تماشـایـی بـود
تو سکوت هردوفریاد بی فردایی بود
آه سینه سوز تو هق هق گریه های من
لـحظه ی سرودن سـرود تنـهایی بـود
بغـض راه نفسم رو بسـته بود
بین ما پرده اشک نشسته بود
جـمله ی هرگـز فرامـوشـم نـکـن
تــو گلوم شکـسته بـــود
تــو گلوم شکـسته بـــود
هنوزم تا که هنوزه بی منیُ من با هاتم
توی جنگل لب دریا دنبال جای پاهـاتم
توی این همه هیاهو دنبال زنگ صـداتم
هـنوزم تاکه هنوزه عاشق خاطره هاتم
یادمه خوب یادمه واسه آخرین نگاه واسه آخرین کلام
گـریـه فـرصـت نـمی داد گـریــه فـرصــت نـمی داد نمی داد
واسه گـفتـن خـدا حـافـظ تو
اشک می ریخت و مهلت نمی داد نمی داد نمی داد
بغـض راه نفسم رو بسـته بود
بین ما پرده اشک نشسته بود
جـمله ی هرگـز فرامـوشـم نـکـن
تــو گلوم شکـسته بـــود