انتظار - راز شقایق

یکشنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸٢

انتظار


چشم تا می بندم ، پيش رو راهی است ، بس بعيد و دراز، همچو گيسوی پريشان بيد پر تاب و در راه که عطر پيچک تنهايی مشامم را می نوازد و رود چشمانم آرام بسويت جاريست و ستاره اشکی که در دو سوی اين جاده بسويت پر می کشد و قلبم که بی تاب تو را می خواند و شقايق سرخ ياد تو که بر افق دل می رويد و تو را می بينم که غنچه لبخندت به ناز بر لب می شکفد و اشک مانند مرواريد گونه ات را تر می کند و برق آن بعد از خاطراتت باران اشک را از ناودان دل جاری می کند کاش می دانستی که چگونه نرگس های زرد با حسرت در باغ دل می رويد با آنکه در قلب منی و نزديکتر از جان به من . باز تپش قلبم چون زنگ ناقوسی در کليسای دل ترا می خواند و درد دوری زانوانم را می لرزاند و بغض فراقت چون طناب داری گلويم را می فشارد.
کاش می شد فاصله ها را طی کرد و زمانی که قافله خورشيد در آستانه ديدگانت باد می گشايد . من نیز در آستانه ديدارت گل رخسارت را در ديدگانم قاب می گرفتم و عطر ياس وصالرا در آسمان ديدار می بوئيدم و ميخکهای سرخ را با شوق بر دستان مهربانت می آويختم و با زيباترطن ترنم و زمزمه ها در جويبار اشک ، کلمه دوستت دارم را متبرک می کردم تا نهايت مهر را در شاخه ء سرخ عشق و خوش عطر دوستت دارم نظاره گر باشی . اما افسوس !
افسوس که پر پرواز ندارم اما دلی دارم و حسرت دُرناها را و آهنگی که می سرايد :
گوش کن دورترين مرغ جهان می خواند . شب سليس است و يکدست و باز و شمعدانی ها و صدادارترين شاخه ء فصل ماه را می شنوند ... گوش کن جاده صدا می زند از دور قدمهای تو را ... چشمهای تو را می بينم ... چشم تو زينت تاريکی نيست . پلکها را بتکان ! کفش به پا کن و بيا و بيا تا جايی که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد ....
من تو را خواهم خواند و در آنجا ترا خواهم گفت . تا ابد در خاطرات من باقی خواهی ماند و من بر اين باورم که روزی بساط فرقت من جمع خواهد شد ... و من دوستت خواهم داشت ...
و دستان مهربان و بی تاب تو را خواهم فشرد و شاخه های پير نسترن را به ارمغان خواهم آورد و زبان از تکلم مانده و آن روز ، روز قيامت ديدگانمان است ؛ و نيستان ديدگانم از آتش شعله ور خواهد شد و با آب رشک فرو خواهد نشست .
پس با من زمزمه کن ! خوشترين شعر زمان را که ( دوستت دارم ) ...
و به ياد داشته باش که در اين شبان فراق تو را من چشم در راهم و به اين اميد زنده ام و ايمان دارم روزی که به ديدارت خواهم شتافت و تو را با مهربانی در آغوش خواهم گرفت و آن روز بهترين روز من است ... روز ديدار تو ........


ببخشيد که يه کم طولانی شد اما فکر کنم ارزش وقت گذاشتن داره ...


پيام هاي ديگران ()






.::صفحه اصلی::. .::آرشیو::. .::پست الکترونیکی::.





گولی منگولی

کویر

الدورادو

نامه های خط خطی

ایران سرزمین من

سفر در طبیعت ایران

دیر تش باد

وصله پینه

شبیه خودم

پرسه بر زمین

ایران را بگردیم

راز کوه

میراث ارتباطی

شاعری در اتاق مجازی

ج مثل جوانی

سفرهای عاشقانه در طبیعت بکر و زیبای ایران

دوچرخه سواران کلهر

بزرگترين برج ساز

بزرگ فیلسوف کوچک

دئنا

کوهنوردی ... نشاط زندگی

امید ترابی

قلم و کاغذ و احساس

من و تنهایی

سرخپوستی که تنها نیست

بنده خدا

دیوانگی های من

سلامي چو بوي خوش آشنايي

راهنمای سفر به بهشت

اودلی سوز اورکده یانار

ندای عشاق

سوز عاشقان

زن آدم نیست ، حواست !

رویایی از تو

خواب و رویا

کوچولونویسی های یک ماهیگیر

یادداشت هایی از جنس یک دانشجو

باران پاییزی

کوروش بزرگ

دل نوشته

لبخند،نیشخند،زهر خند

خودکار کمرنگ

تی تی

پارسا

شبگرد تنها

سکوت باران

تمام رویاهای من

شراب ازلی

برادران سايكلتوريسم

وبلاگ دماوند



Designed By DPT