می توان باران بود ... - راز شقایق

یکشنبه ۱٦ فروردین ۱۳۸۳

می توان باران بود ...

سلام ...

 وای که امروز بارون چه زيبا و ديدنی بود ... من و خيلی شاد کرد ....

       اميدوارم که همتون هم مثل من بوده باشيد ...

 

می توان باران بود

سرد و مرطوب و غريب

 روی هر واژهء بی رنگ نشست

می توان ادعا کرد

 قاصدکی

 شوق دلهای پر از رقص و نسيم

 و انتظار نگهی خيس

نبض هر لحظه پيغام تو است

 می توان خالص و بی دلهره يک شب

جای مهتاب نشست

سينه ها را به شبی راندن غم دعوت کرد

 می توان شعر شد

و روی هر لحظه ء غمناک چکيد

می توان عاشق شد

 چشم را منتظرش کرد

پشت يک پنجره از ياس سپيد

 

                                     ( عاطفه فتوحی )

 


پيام هاي ديگران ()






.::صفحه اصلی::. .::آرشیو::. .::پست الکترونیکی::.





گولی منگولی

کویر

الدورادو

نامه های خط خطی

ایران سرزمین من

سفر در طبیعت ایران

دیر تش باد

وصله پینه

شبیه خودم

پرسه بر زمین

ایران را بگردیم

راز کوه

میراث ارتباطی

شاعری در اتاق مجازی

ج مثل جوانی

سفرهای عاشقانه در طبیعت بکر و زیبای ایران

دوچرخه سواران کلهر

بزرگترين برج ساز

بزرگ فیلسوف کوچک

دئنا

کوهنوردی ... نشاط زندگی

امید ترابی

قلم و کاغذ و احساس

من و تنهایی

سرخپوستی که تنها نیست

بنده خدا

دیوانگی های من

سلامي چو بوي خوش آشنايي

راهنمای سفر به بهشت

اودلی سوز اورکده یانار

ندای عشاق

سوز عاشقان

زن آدم نیست ، حواست !

رویایی از تو

خواب و رویا

کوچولونویسی های یک ماهیگیر

یادداشت هایی از جنس یک دانشجو

باران پاییزی

کوروش بزرگ

دل نوشته

لبخند،نیشخند،زهر خند

خودکار کمرنگ

تی تی

پارسا

شبگرد تنها

سکوت باران

تمام رویاهای من

شراب ازلی

برادران سايكلتوريسم

وبلاگ دماوند



Designed By DPT