رفته ای ... - راز شقایق

یکشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸٦

رفته ای ...

 

ترکم کرده ای و رفته ای...

اکنون دیگر تنهای تنهایم...

طعم تلخی که روز ها بود  از طعم های زندگی پاک شده بود دوبـــاره به سراغم آمده.

آن روز گفتی تو هم تنها شده ای. اما تنهایی تو را هستند چند رفیق شفـیق که بشنوند ؛

تنهایی من مال من است...در و دیوار و پنجره اند که میشنوند...

دیگران مرا آنطور باور دارند که پیش از این بوده ام!

 رویی خوش...لبی خندان...آماده برای شنیدن درد دل هایشــان...

آنکه اشــک و تنهاییش تنها برای خودش بود...

آنکه مرهــمی بود برای زخــم ها...

آنکه لبخند می نشاند بر لب ها...  

 اکنون بیا...

بیا ببین چگونه شده ام ...

بیا ببین بال های شکســته ام را ...

بیـا ببـین چشـم های خیـس همیـشه منتظـرم را ...

بیـا ببیـن چـگونـه از جـمع گریزانم...

بیا ببین با بودنم تنها سردی می آورم برای دوستانم...

مگر من چقـدر بد بودم که ترکم کردی؟!

مگر تو نبــودی که می گفتی من سراپا خـوبی ام؟

هـمه خوبی هایم بدی شد به یک آن؟

چرا به زیر پا گذاشتی آن حرف های خوب را؟


 کاش ترکم نمی کردی...

کاش !!!

 و از آن کاش های محـال...

کاش ترکم نمی کردی تا شبم ایــنقدر تنها و تاریک و سرد نبود...

نمی دانم تو این روز ها به من می اندیشـی ؟

به اینکه بر من چه گذشـت؟

اینکه من هم در این میان حقـی داشتم؟

 اینکه اکنون بر من چه می گذرد...؟

اگر بـاور می کـردم که دیگـر دوستـم نـداری شاید انتـظارت را نمی کشیدم...

اما نمیتـوانم بـاورکنم...

پس آن برق چشمانت  در آخرین نگاه چه بود ؟

آن گرمی دست چـه بود ؟

آن لرزش صـدا حتـی در آخـرین کلام چه بود؟

منتظر می مانم...

انتظاری از روی حماقت...

انتظاری برای آنکه نمی آید...

چون این انتظار تنها امیـد برای بودن است...

 منتظرت می مانم...

در انتظار آنکه بیایی و از نو بسازیمش...

منتظر می مانم ...

منتظر می مانم ...

 


پيام هاي ديگران ()






.::صفحه اصلی::. .::آرشیو::. .::پست الکترونیکی::.





گولی منگولی

کویر

الدورادو

نامه های خط خطی

ایران سرزمین من

سفر در طبیعت ایران

دیر تش باد

وصله پینه

شبیه خودم

پرسه بر زمین

ایران را بگردیم

راز کوه

میراث ارتباطی

شاعری در اتاق مجازی

ج مثل جوانی

سفرهای عاشقانه در طبیعت بکر و زیبای ایران

دوچرخه سواران کلهر

بزرگترين برج ساز

بزرگ فیلسوف کوچک

دئنا

کوهنوردی ... نشاط زندگی

امید ترابی

قلم و کاغذ و احساس

من و تنهایی

سرخپوستی که تنها نیست

بنده خدا

دیوانگی های من

سلامي چو بوي خوش آشنايي

راهنمای سفر به بهشت

اودلی سوز اورکده یانار

ندای عشاق

سوز عاشقان

زن آدم نیست ، حواست !

رویایی از تو

خواب و رویا

کوچولونویسی های یک ماهیگیر

یادداشت هایی از جنس یک دانشجو

باران پاییزی

کوروش بزرگ

دل نوشته

لبخند،نیشخند،زهر خند

خودکار کمرنگ

تی تی

پارسا

شبگرد تنها

سکوت باران

تمام رویاهای من

شراب ازلی

برادران سايكلتوريسم

وبلاگ دماوند



Designed By DPT