می خواهم بگریم ... - راز شقایق

چهارشنبه ۱٢ دی ۱۳۸٦

می خواهم بگریم ...

 

مثل کبوتر های خانگی بالهایم را چیده اند تا خیال پرواز به سرم نزند.

کاش از نگاهم می خواندند که فریاد می کنم,

تا هروقت می خواهید بالهایم را بچینید؛

پاهایم را ببندید؛

مرا به قفس ببرید؛

قفسم را تنگ تر کنید!!!

اما... نمی توانید خیال پرواز را از من بگیرید!!!

مگر نمی دانید خیالم پرواز را فراموش نمی کند؟!

مگر نمی دانید دستهایم برای رسیدن به دریا بال بال می زنند؟!

نه!!!... نمی دانید!

اما...

تو که بودی!

تو که دیدی!

تلاشم را!

اشکهایم را!

بال زدن هایم را!

تو چرا؟...

چشم هایم بوی باران می دهد و این دلم...

دلم هوای تو را دارد و نگاهم هوای نگاهت!!!

می خواهم بنویسم.

برای تو!

آنقدر از دلتنگی هایم بگویم تا...

فریاد بزنی؛ دلتنگم هستی!!!

برایت از اولین روز خواهم گفت...

از همسفر بودنت می گویم و تنهایی روزهایی که هنوز هست...

می خواهم از اشکهایی که بیقرار شانه هایت, می بارند بگویم!

می خواهم بگریم.

باور کن, می خواهم بگریم...


پيام هاي ديگران ()






.::صفحه اصلی::. .::آرشیو::. .::پست الکترونیکی::.





گولی منگولی

کویر

الدورادو

نامه های خط خطی

ایران سرزمین من

سفر در طبیعت ایران

دیر تش باد

وصله پینه

شبیه خودم

پرسه بر زمین

ایران را بگردیم

راز کوه

میراث ارتباطی

شاعری در اتاق مجازی

ج مثل جوانی

سفرهای عاشقانه در طبیعت بکر و زیبای ایران

دوچرخه سواران کلهر

بزرگترين برج ساز

بزرگ فیلسوف کوچک

دئنا

کوهنوردی ... نشاط زندگی

امید ترابی

قلم و کاغذ و احساس

من و تنهایی

سرخپوستی که تنها نیست

بنده خدا

دیوانگی های من

سلامي چو بوي خوش آشنايي

راهنمای سفر به بهشت

اودلی سوز اورکده یانار

ندای عشاق

سوز عاشقان

زن آدم نیست ، حواست !

رویایی از تو

خواب و رویا

کوچولونویسی های یک ماهیگیر

یادداشت هایی از جنس یک دانشجو

باران پاییزی

کوروش بزرگ

دل نوشته

لبخند،نیشخند،زهر خند

خودکار کمرنگ

تی تی

پارسا

شبگرد تنها

سکوت باران

تمام رویاهای من

شراب ازلی

برادران سايكلتوريسم

وبلاگ دماوند



Designed By DPT