می ترسم ! ... - راز شقایق

سه‌شنبه ٦ اسفند ۱۳۸٧

می ترسم ! ...

من صبورم اما . . .

به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم


یا اگر شادی زیبای تو را


به غم غربت چشمان خودم می بندم .

...


من صبورم اما . . .

چقدر با همه ی عاشقیم محزونم !

و به یاد همه ی خاطره های گل سرخ

مثل یک شبنم افتاده ز غم مغمومم .

...

من صبورم اما . . .

بی دلیل از قفس کهنه ی شب می ترسم

بی دلیل از همه ی تیرگی تلخ غروب

و چراغی که تو را ،

از شب متروک دلم دور کند ، می ترسم ...

...

من صبورم اما . . .

آه . . . این بغض گران صبر نمی داند چیست ؟!...





پيام هاي ديگران ()






.::صفحه اصلی::. .::آرشیو::. .::پست الکترونیکی::.





گولی منگولی

کویر

الدورادو

نامه های خط خطی

ایران سرزمین من

سفر در طبیعت ایران

دیر تش باد

وصله پینه

شبیه خودم

پرسه بر زمین

ایران را بگردیم

راز کوه

میراث ارتباطی

شاعری در اتاق مجازی

ج مثل جوانی

سفرهای عاشقانه در طبیعت بکر و زیبای ایران

دوچرخه سواران کلهر

بزرگترين برج ساز

بزرگ فیلسوف کوچک

دئنا

کوهنوردی ... نشاط زندگی

امید ترابی

قلم و کاغذ و احساس

من و تنهایی

سرخپوستی که تنها نیست

بنده خدا

دیوانگی های من

سلامي چو بوي خوش آشنايي

راهنمای سفر به بهشت

اودلی سوز اورکده یانار

ندای عشاق

سوز عاشقان

زن آدم نیست ، حواست !

رویایی از تو

خواب و رویا

کوچولونویسی های یک ماهیگیر

یادداشت هایی از جنس یک دانشجو

باران پاییزی

کوروش بزرگ

دل نوشته

لبخند،نیشخند،زهر خند

خودکار کمرنگ

تی تی

پارسا

شبگرد تنها

سکوت باران

تمام رویاهای من

شراب ازلی

برادران سايكلتوريسم

وبلاگ دماوند



Designed By DPT