شبها

آفتاب که رفت /

من می مانم و شب زنده داری و اشک ...

دوست دارم که به گوشه ای بنشينم

و با دل خويش خلوت کنم ...





احمد شاملو






/ 30 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
sib

سلام ..خوبی...شقايق آی شقايق بگو يارم کجاست!!؟؟؟

D.V

سلام می خواستم بگم اينقدر دلم بذايت تنگ شده که شايد به فکرت هم نرسه ..نمی دونم درباره من چه فکری می کنی اما این رو مطمئن باش که از عشق من چيزی کم نشده شايد الان زندگی سختی رو می گذرونم شايد با چشم زندگی رو نديدن واسم زياد مهم نباشه اما نديدن تو. تو اين موقيعت واسم سخت تره نمی دونم شايد اين منو خيلی اذار می ده که نمی دونستم من تو زندگی تو هیچ نقشی ندارم راستش رو بخوای خیلی دلم تنگ شده اما چه کنم که زندگی دیگه ئاسه من چیزی نداره و فقط یاد مقدس تو برام امیدی است برای نفس کشیدن

محمد

سلام. خوبيد عزيز. خيلی ممنون از اينکه اومديد. التماس دعا. يا حق.

يك ديوانه*siamak*

سلام.مرسی که اومدی و سر زدی.دست شما درد نکنه ديگه.کسی حوصله ديوونه ها رو نداره ها؟به هر حال ممنون

yasaman

خيلی قشنگ بود. هميشه شاملو و نوشته هاشو دوست داشتم... به منم سر بزنی شاد ميشم...

D.v

سلام ...اگه ممکنه ميله تو چک کن

sahele abi

سلام.........در تمام لحظه هايم هيچکس برکه طوفانيم را حس نکرد******** آسمان غم گرفته هيچگاه برکه طوفانيم را حس نکرد *************آنکه سامان غزلهايم از اوست *********بی سرو سامانيم را حس نکرد********** هميشه سبز دل باشی بابا **************************************************************************

محمد

سلام. خوبيد عزيز. آپ ديت شد. التماس دعا. يا حق.

afshar badini

عالی بود