می خواهم بگریم ...

 

مثل کبوتر های خانگی بالهایم را چیده اند تا خیال پرواز به سرم نزند.

کاش از نگاهم می خواندند که فریاد می کنم,

تا هروقت می خواهید بالهایم را بچینید؛

پاهایم را ببندید؛

مرا به قفس ببرید؛

قفسم را تنگ تر کنید!!!

اما... نمی توانید خیال پرواز را از من بگیرید!!!

مگر نمی دانید خیالم پرواز را فراموش نمی کند؟!

مگر نمی دانید دستهایم برای رسیدن به دریا بال بال می زنند؟!

نه!!!... نمی دانید!

اما...

تو که بودی!

تو که دیدی!

تلاشم را!

اشکهایم را!

بال زدن هایم را!

تو چرا؟...

چشم هایم بوی باران می دهد و این دلم...

دلم هوای تو را دارد و نگاهم هوای نگاهت!!!

می خواهم بنویسم.

برای تو!

آنقدر از دلتنگی هایم بگویم تا...

فریاد بزنی؛ دلتنگم هستی!!!

برایت از اولین روز خواهم گفت...

از همسفر بودنت می گویم و تنهایی روزهایی که هنوز هست...

می خواهم از اشکهایی که بیقرار شانه هایت, می بارند بگویم!

می خواهم بگریم.

باور کن, می خواهم بگریم...

/ 110 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زينب

اگر چه باز نبینم به خود کنارِ ترا عزیز می شمرم عشق یادگار ترا در این خزان جدایی به بوی خاطره ها شکفته می کنم از نو به دل بهار ترا زبان شعله به گوشم به بی قراری گفت حدیثِ سستی ِ قول تو و قرار ترا ز من جدا شده یی همچو بوی گل از گل؛ منی که داده ام از دست، اختیار ترا شدی شراب و شدم مست بوسه ی تو شبی کنون چه چاره کنم محنت خمار ترا؟ به سینه چون گل ِ عشقت نمی توانم زد به دیده می شکنم خارِ انتظار ترا چو بوی گل چه شود گر شبی به بال نسیم سبک برایم و گیرم ره دیار ترا همان فریفته سیمین با وفای توأم اگر چه باز نبینم به خود کنار ترا.

رضا

کاش بودم شعله تا شمع مزارت می شدم/ چلچراغ زائر شب زنده دارت می شدم/کاش بودم پرچم حاشیه دار ماتم ات/تا که زینت بخش بزم سوگوارت می شدم/کاش بودم حلقه حلقه همچو زنجیر عزا/بر کف دل بیقراری بی قرارت می شدم/کاش بودم خاک و می دادی بها بر من که من/خاک پای ذوالجناح راهوارت می شدم/کاش می بودم سپر تا در هجوم تیغ مست/مانع شمشیر خصم نابکارت می شدم/کاش بودم قطره آبی و از روی وفا/شبنم لبهای خشک شیر خوارت می شدم/کاش بودم در شب شام غریبان تا که من/پاسدار خیمه بی پاسدارت می شدم. دراین روزهای عزیز از محضر شما گرانقدر التماس دعای فراوان دارم. التماس دعا

علی پويا

دوبــــــــــاره ســـــــــــــــلام: :::::::::::::::::::::::::::::::::::: بــــــــــا يـــــــــک هـــــــــــــديـــــــــــــــه کـــــــــــــوچـــــــــــــــک >>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>> در خدمتتون هستم. ::::::::::::::::::::::::::::::::::::: بـــــــه امـــــــــــــــــیـــــــــــــــــــــــــــد دیــــــــــــــــــــــــــــدار دوبـــــــــــــــــــــــــــــــــاره

صادق

همه ی روزهای نرفته همین امروز است همه ی روزهای رفته هم شب که بیاید شب مجبور است تمام شکوفه های روشن شبتاب را باور کند حالا آوازی بخوان می دانم این بادهای گرسنه از چیدن بی هنگام نی زارها آمده اند اما سرت را که بالا بگیری یک آسمان مروارید پرکنده آن بالاست مهم نیست آفتاب غایب باشد رد پای کم رنگ همین پرنده تا پشت کوه یعنی خیلی چیزها چراغ را بالاتر بگیر

باران

سلام پريسا جان ممنونم که اومدی . من عکسا رو چک کردم همشون باز می شه و ديده می شن!!

در آغوش خداوند

آری آن آغوش مهربان رو بياد آوردم و بهش بازگشتم و هر روز اين ديدار عاشقانه تازه می شه

سعید نژاد سلیمانی

مهربان چقدر خوبه که توی زندگی سعی کنیم هر کاری رو به بهترین نحو ممکن انجام بدیم . و تو در پاسخ به ارادت من به بهترین شکل ممکن مهربانیت را به من هدیه کردی ! به احترامت کلاه از سر بر می دارم .