دلشوره های شبانه ...

شبانه ... آنسوی تر

ميان سکوت و شب در فراسوی يک دهليز ...

در حجمی به وسعت يک پنجره ...

بی واهمه بی نشان

آرام آمدی

و به انتها رساندی دربه دری کوچه هايم را ....

دلشوره های که شبانه رفت و سپيده زد ...

با نيم تاجی از شقايق به پيشوازم آمدی ...

صبورانه و بی دليل

با من از لحظه های شبانه گفتی ...

بی گمان می دانستم که تو نيز همچو من

پريشان دشتهای شقايق بودی ...




با تشکر ...

/ 62 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
****-سياوش-****

سلام دوست خوبم...عيد شما مبارک...بلاخره زمان فرصت داد و روزگار رخست داد تا از زير خجالت مشا در بيام و لينک شما رو تو پرشين هم بزارم...شاد باشی و سبزو بدرود

mehran

قشنگه ميخوام وبلاگم قشنگ و پر بيننده باشه مثل تو اما خب من تازه کارم اميدوارم کمکم کنيد تا بعدا ار خجالت در بيام

sunson

سلام دوست عزيز .سال نو مبارک ممنون از احوالپرسيت

mehdi

بهار بود ولي صداي خزيدن برگ هاي ِ مرگ خزاني،خزان بر پا مي داشت. برگ هاي سبز بيش از همه صدا مي كردند. نهر ديگر سنگ ها را جا به جا نمي كرد، باد ديگر نجواي تازه اي نداشت. خاك ديگر موسيقي ياد تو را نمي خواند، من هم چشمانم را بستم. چه روزها كه زمستان بهار كرديم، چه شب ها كه نيمه شب را رسيديم. چرا بايد با چشماني خيس چنين بنويسم؟ مگر تو اين نوشته ها را خط نكشيدي؟ چرا دوباره آغاز شد؟ كجاست آغاز پايانم؟ كجاست؟ چه قدر طاقت خواهم آورد؟ يك روز، دو روز‌، يك ماه، چندين سال‌؟ چه قدر؟ بي هيچ نظاره گري ، نظاره گر غروب آفتابِ آفتابي ترين روزگار خود هستم، چه گونه خاموش باشم؟ «دوستت دارم» نه امروز، نه فردا، تا زندگي در جويبار خشك روزگار جاريست، تا روزي كه خشكي اين جويبار را اشك هاي من و تو پر آب كند. آن روز «دوستت خواهم داشت بيش از گذشته»

خالص

سلام. وبلاگ قشنگيه. جدی ميگم. موفق باشيد

shahin

سلام. وبلاگ قشنگيه .. عيدت مبارک اين لوگوی من رفيق تبادل لوگو حال ميده کی من دسته کار بشم برای گزاشتن لوگوت

سرمه

سلام پريسا جون....چقدر منتظرت بمونيم؟دلمون تنگ شدا! عيد هم داره تموم ميشه ديگه...

mehdi

او رفت و من ، زين پس با ياد او به خواب مى روم ، خواب او را مى بينم و با ياد او از خواب برمى خيزم. نه من ، كه دو گلدان اين اتاق ، به ياد او گل خواهند داد. و ياسهاى سفيد بوى او را در فضا منتشر مى كنند. نور روشنى او را گسترش خواهد داد. و سكوت سنگين اين اتاق ، سكوت او را فرياد مى كند. با شاه مبارزه مى كنم نه براى فقرى كه آورده ، نه براى آزاديهايى كه گرفته ، به خاطر همه عشقهايى كه به هجران نشانده است. رفت ، و نمى دانست كه بى او ، براى بوييدن يك گل ، براى خواندن يك شعر ، براى شنيدن يك آواز و براى شليك يك گلوله چقدر تنها ماندم

Sina

سلام.. سال نو مبارک... کجايی؟ رفتی مسافرت؟ خوش بگذره!