خانه ی دوست کجاست ؟؟؟

یه شعر تکراری که می دونم همتون هزاران بار خوندید

اما خیلی دوسش دارم به خاطر همین اینجا نوشتمش ....



در فلق بود که پرسيد سوار ! آسمان مکثی کرد ...

رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت با تاريکيه شنها بخشيد ...

و به انگشت نشان داد سپيداری و گفت :

نرسيده به درخت ... کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است ...

و در آن عشق با اندازه ی پرهای صداقت آبی است ...

می روی تا ته آن کوچه که او پشت بلوغ ! سر به در می آورد ...

پس به سمت گل تنهایی می پیچی !

دو قدم مانده به گل !

پای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانی ... و ترا ترسی شفاف فرا می گیرد ...

در صمیمیت سیال فضا ! خش خشی می شنوی ... کودکی می بینی ...

رفته از کاج بلندی بالا ! جوجه بردارد از لانه ی نور !!!!

و از او می پرسی !

خانه ی دوست کجاست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟



سهراب سپهری

/ 38 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد

سلام. خوبيد. کجائی ؟ چرا آپ نمی کنی ؟ زود باش ديگه بابا. التماس دعا. يا حق.

*صابر*

حتما بايد بياييم بگيم آپ کن؟

faria

آپ ديت کن باباااااااااااااااااااا

بچه های تکراری

سلام به پريسای تنها چون شما هم مثل ما به تکرار علاقه داريد بد نيست اگر يه سری به ما بزنيد

یک آه تنها

سلام.نمی دونم چی بگم ولی همينو ميگم که هر چه از دل برآيد لاجرم بر دل نشيند.موفق باشين.ياحق.

amir

سلام پريسا خانوم من اولين بار که اين شعر رو ميخوتم شعر جالبی به من هم سر بزن و نظر بده

شبگرد تنها

سلام عزيزم ؛ سخت منتظر مطلب جديد شما هستم ؛ موفق باشيد وبدرود.

parsa

سلام.....خيلی زيباست منم اين شعرو خيلی دوست دارم و هربار که ميخونمش لذت ميبرم......به اميد ديدار...be good & bye

& احسان &

خيليا اين شعر رو نوشتن .... خيليا اين شعر رو خوندن ... اما نمی دونم چرا هيچ کس نفهميد خانه ی دوست کجاست !!