پسرک

 

 

طفلکی روزنامه هاش ریخت

یه بد شانسیه دیگه

پسرک بازم زمین خورد

باز توی کفشاش پر ریگه

کفشهای کهنه و پارش

دوباره اونو زمین زد

باز لباساش پر گل شد

توی روز برفی وبد

اما اینبارجای گریه

پسرک پاشد و خندید

خبر روزنامه هاش رو

باسه ی اولین دفعه دید

تا حالا روزنامه هاش رو

وا نگرده بود بخونه

اون فقط روزنامه می فروخت

آخ چه بی رحمه زمونه

***

تیترای روزنامه هاشو

که همه خیس شده بودن

داشت بلند بلند می خوند

که دورشو مردم پوشوندند

یه نگاه کرد دید که مردم

هر کدوم یه چیزی می گن

بعد چند لحظه دوباره

می گذرند از اونو می رن

کاغز های خیس رو برداشت

یه گوشه نشست و خندید

اما از خنده ی تلخش

دل صد تا گریه لرزید

تا حالا روزنامه هاش رو

وا نگرده بود بخونه

اون فقط روزنامه می فروخت

آخ چه بی رحمه زمونه

***

سر اون چهاراه سرد

ندید دیگه اون رو هیچ کس

آدمای توی این شهر

نمی گیرند از کسی دست

تیتر روزنامه ها این شد:

یه کوچولو تا خدا رفت

طفلکی روزنامه هاش ریخت

پسرک چه بی صدا رفت

/ 17 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دادا

دوتا چشم بی تکلف، يه صدای خشک زخمی، يه نگاه بی‌ستاره، دوتا دست پينه بسته، دوتا پای خورد و خسته، که ديگه رمق نداره..............از سر صبح تا دل شب، می‌پيچه صدای بارون، تو گوش کر خيابون، توی گرما زير آفتاب، توی سرما زير بارون، سر چهارراه دور ميدون.................

eternity

سلام...خانه های کوچک و بزرگ این دیار همه در خوابند/ابرها در انتظار کدامين بهانه؟!

آرش

درسته دير به دير ميام و دير به دير مينويسی، اما خودت يه نگاهی به چند مطلب آخرت بنداز.... چته دختر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

فاطمه

سلام...چی بگم....خوب بود.. به منم سر بزنين..ياعلی

آشنا

بنويس ... با تمام وجودت بنويس ... چون نوشتن زيباست ...... و حرفهای زيادی که بايد در برابر آنها فقط سکوت کنم ...... و شايد نگاهی به دوردست .......

فرزام

اگه جلوی جنس مخالف زمين بخوری چکار می کنی ؟

داریوش

سلام پریسا جان...خیلی بی رحمه این زمونه ...بجای اینکه پسرک در کلاس درس باشه در خیابان ... خدا قوت...داریوش...

maryam mehrabon

سلام ......پریسا جون خوبی .... بابا به روز باش نبینم کم بیاریا ..........بای