قصه ی راز شقايق ...


به نام او ....

قسم به نام شقايق

و سری که در زيبائيش نهفته است ....

قسم به نام شقايق

و رازی که در سينه نهفته دارم ....

قسم به مهر / به عشق / به فراموشی ....

که می خواهم سکوتت را به سکون ديدگانم پيوند دهم !!!!!!!!!

می خواهم تا بی نهايتهای با تو بودن قد بکشم ....

می خواهم امشب .... تنها !!!!!!!!! تنهای تنها !!!!!!!!!!

دل را به ضيافت ماه و ستارگان دعوت کنم ....

می خواهم ................... می خواهم ..................

اما !

رازی است در اين قصه که مرا به پيوند تو نگاه داشته ...

و سری است که وجودم را با بودن تو معنا می دهد ...

بــــــه نـــــــام راز شـــــقــــايــــق

/ 26 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
reza

سلام....نوروزت مبارک....خسته نباشی بابت اين همه کار...راز شقايقت هميشه پاک بماند....

payam

شقايق گل لقيه ! به همين خاطر دوسش دارم

mehdi

اجازه هست از تو مي خوام شروع كنم ، با تو به آخر برسم تمام سهم من از تو... فرو رفتن در رؤيای شيرين «با تو بودن» بود... و... تمام سهم تو از من... گريز از کابوس «با من بودن»... من از تمامی سهم خود می‌گذرم... تا تو به تمامی سهم خويش دست‌يابی...

قلم وكاغلا و احساس

سلام پريسا خانم از کی تا حالا اپديت ميکنی و چيزی نميگي...باتنهاييی و غربت ميسازم تا بدانی که در غربتي که برای همه جهنم است حس بودنت بهشتش می کند

sepideh

شقايق آخرين عاشق تو بودی / تو مردی وتموم عاشقی مرد...

یه عاشق که می خواد بگه ....

سلام دوست عزيز ... می خواهم بگويم اما چه نمی دانم ... فقط می دانم که می خواهم بگويم ... چطور بگويم ... آنگاه که تو در گلزار شقايق مشغول شادی بودی من به دنبال کسی می گشتم تا بتوانم گلی از گلزار شقاشقم به او هديه کنم ... مدتها گذشت و من نتوانستم ... حال می خواهم شقايقی به تو هديه بدهم اگر پذيرای آن باشی ... من عاشق عشقم شقايق تو چطور ؟؟؟؟؟؟؟؟؟/ د.ست عزيز اميدوارم که منظور من و فهميده باشی .. من از هر طريقی اقدام کردم نشد ... حتی خواستم شما رو اد کنم اما شما گفتيد که من با هيچ غريبه ای چت نمی کنم و من و اد نکرديد ... خواهش می کنم که من و درک کنيد و جواب من و بديد .... سرافراز باشيد ...

امیر کوچولو

سلام ميگما خوب شد اسم تو شقايق نشد به جای پريسا اگر نه اونوقت چه کار ميکردی فکرش رو بکن

داريوش

سلام پريسا خانم...ديگه مارو با خبر نمی کنيد...بی خيال...خيلی زيبا مانند هميشه ....پايان شب / رفت و نرفته نكهت گيسوي او هنوز / غرق گل است بسترم از بوي او هنوز / دوران شب ز بخت سياهم بسر رسيد / نگشوده تاري از خم گيسوي او هنوز / از من رميد و جاي به پهلوي غير كرد / جانم نيارميده به پهلوي او هنوز / دردا كه سوخت خار و خس آشيان ما / نگرفته خانه در چمن كوي هنوز / روزي فكند يار نگاهي بسوي غير / باز است چشم حسرت من سوي او هنوز / يكبار چون نسيم صبا بر چمن گذشت / مي آيد از بنفشه و گل بوي او هنوز / روزيكه داد دل به گل روي او رهي / مسكين نبود باخبر از خوي او هنوز / ...رهی معيری...خدا قوت...داريوش...

Mandana

سلام و خسته نباشييييييييييی پريسا جونم و انشالله که سال خيلی خوی داشته باشيد و هميشه ايامتان و زندگی تان پر از شکوفه های بهاری و گل های ياس باشد :) .. شعرتون خيلی زيبا بود .. اما اميدوارم که هميشه عاشق باشي ولی هيچ وقت عمر عشق و زندگی ات همانند شقايق نباشد و تحملت همانند شقايق در برابر سرما باشد :) .. موفق و خرم باشی .. خدانگهدار و به اميد ديدار باززز :)‌

باران

و چه راز سر به مهری دارد اين شقايق زيبا و زودگر است ولی بسيار زياد در دلها می ماند از اينکه به من سر زدی ازت ممنونم دوباره آمدنت خوشحالم می کند