برهوتی بی پایان

................

گریستن را همچون تمنایی نا ممکن و محکوم آموخته ام .

و من همان پرنده خرد ونازک بالم.

همان پرنده ی گلبهی رنگ ...

تا کی مجال پریدن در آسمان فلزی را دارم؟

گویا تارک دنیا شده ام...

و بهترین نماد دلتنگی ام.....باران.

وتمام تلاش خود را با سکوتی مات و غمگین عقیم گذاشتم

و من، همه چیز داشتم و اکنون، هیچ ندارم.

بر گشته ام به زندگی عادی ام

رسیدن به تنهایی ها ... 

 

/ 21 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نويد

سلام ...اگه آدم بخواد ميتونه تا هميشه تو همين آسمون آهنی بال بزنه ميتونه بی هيچ باشه و همه چيز داشته با شه تو تنهايی هم ميشه تنها نبود اگر خودمون بخوايم همونجوری که تو شلوغی میشه تنها بود... شاد باشی هميشه يا حق

زينب

سينه مالامال درد است ای دريغا مرهمی/ دل ز تنهايی به جان آمد خدا را همدمی/ چشم آسايش که دارد از سپهر تيزرو /ساقيا جامی به من ده تا بياسايم دمی / زيرکی را گفتم اين احوال بين خنديد و گفت / صعب روزی بوالعجب کاری پريشان عالمی / سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگل/ شاه ترکان فارغ است از حال ما کو رستمی / در طريق عشقبازی امن و آسايش بلاست/ ريش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی / اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نيست/ ره روی بايد جهان سوزی نه خامی بی‌غمی / آدمی در عالم خاکی نمی‌آيد به دست /عالمی ديگر ببايد ساخت و از نو آدمی/ خيز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهيم/ کز نسيمش بوی جوی موليان آيد همی/ گريه حافظ چه سنجد پيش استغنای عشق/ کاندر اين دريا نمايد هفت دريا شبنمی /

زينب

ابـــر آمد و باز بــر سبـــزه گــــــــــریست بی بـــاده ارغـــوان نمی بایــــــــــد زیسـت این سبزه کـــــــه امــــروز تماشاگه ماسـت تا سبـــزه خاک مـــــــا تماشا گــه کیـــست

باران پاييزی

سلام در نگاه هوس انگیزت دل باخته یک بوسه داغم به روزم

علی پويا

سلام: به دنبال راز شقايق به وبلاگ شما راه يافتم ولی اينجا نيز به جز داغی که در قلب شقايق بود چيزی ديگر نديدم راستی صدای حسين پناهی هم خيلی زيبا بود خدا بيامرزدش

علی پويا

راستی در مورد متن شما هم بايد بگم تنها بودن خيلی بهتر از بودن با همرهان بی اطلاع و مدعيان بی خبر است به اميد ديدار دوباره ی شما

بهار

و من پری کوچک غمگينی را می شناسم که بغض خود را در نی لبک چوبين می نوازد آرام آرام...وبلاگت زيباست بنويس باز بنويس

amir

سلام ...اگه آدم بخواد ميتونه تا هميشه تو همين آسمون آهنی بال بزنه ميتونه بی هيچ باشه و همه چيز داشته با شه تو تنهايی هم ميشه تنها نبود اگر خودمون بخوايم همونجوری که تو شلوغی میشه تنها بود... شاد باشی هميشه يا حق

مرگ گلبرگهای مريم(ريما جون)

سلام پریساخوبی عزيزمممنونم از حضورتراستی يه سوال دارم اين وبلاگ مای مادر مال شماستمنتظر دست نوشته های شما هستم