انتظار


من باران اشکهايم را در ابر چشمهايم پنهان می کنم

و هر گاه درون خويش را می کاوم چيزی جز غم نبودن تو نصيبم نمی شود .

من در کنار همه تو را کم دارم ای سپيدی بی نهايت محبت !

می دانم که تو به اندازه ی تنهايی من مهربانی

و من به وسعت فاصله ای که بين ماست تنهايم ...

و اين پيچک انتظار است که بی رحمانه اقاقی وجودم را در بر گرفته است

و يک لحظه هم رهايم نمی کند .

و افسوس که چه عاشقانه در تنهايی خودم صبوری می کنم .

در هر غروب چشمان انتظارم را از پی پنجره ی تنهايی می گشايم

و با کبوتر خيالم به سرزمين خالی از حصارها سفر می کنم

آيا هرگز آهنگ سکوت را شنيده ای ؟؟؟؟؟

من در سکوتم تو را صدا می زنم

تنهايی مرا در تلاطم سپيد وجودت غرق کن و اشک از چشمان بی قرارم بزدای ...

و ياری ام کن تا از اين بستر آلوده ی غمناک برخيزم ...


/ 27 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ترانه

سلام دوباره اومدم تا بگم عشق كه ما را به زندگي وا ميداره

علی فینگیلی

سلام خوبی؟ نميدونم چرا همه تنها شدن و از تنهايی حرف ميزنند؟ بابا دلم گرفت تو هر بلاگی ميرم همينه ! يه ذره شاد باشيد

mehran

سلام تنهايی خيلی سخته من خوب می دونم چی ميگی پيش من هم بيا تا متوجه بشی

آرش

ارزش هر دل به اندازه ی حرفهايي است که برای نگفتن دارد......!

شبگرد تنها

سلام دوست گرامی نوشته شما زيبا بود و قابل تامل ؛ اما بايد پذيرفت که خود باوری آدمی را بزرگ می کند .... بدرود .

0

تنها شده ام اما از تنهايی نخواهم ترسيد چون تها به دنيا امده ام وتو نفهميدی که من تنهايم

مسافر همیشگی

سلام - کاش پریسای منم معرفت داشت و تا آخر راه کنارم می موند :))